أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
292
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
حقّ ببايد گفتن ، و جانب خداى نگاه بايد داشتن ، و جانب پدر و مادر و خويشان فرو بايد گذاشتن ، و اين چنان بود كه يكى از ما گويد كه : ما أبالى بقول الحقّ و لو كان مع الامير و السّلطان ، و غرض از ذكر امير و سلطان مبالغت باشد نه حقيقت . [ إِنْ يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقِيراً فَاللَّهُ أَوْلى بِهِما ] اگر توانگر باشد و اگر درويش ، به آن منگريد كه مرد توانگر باشد برو گواهى ندهيد يا درويش باشد از بهر درويشى وى گواهى باز گيريد ؛ كه خداى بديشان اوليتر است . متابعت و پس روى هوى « 1 » مكنيد در آنكه عدل كنيد يعنى در باب عدل و ترك عدل متابعت هوى مكنيد ، رضاى خداى نگاه داريد و متابعت هوى مكنيد در آنكه از عدل بگريزيد و اگر مطل كنيد و ميل بجانب يكى از دو خصم ، يا اعراض كنيد شما كه قضاة و حكّامايد از يكى خصم و به ديگرى نگريد يا شما كه گواهانيد در گواهى دادن تغيير و تبديل كنيد يا از گواهى دادن اعراض نمائيد و گواهى باز گيريد و باز پوشيد و اين قول محمّد باقر عليه السّلام است خداى تعالى بدانچه شما ميكنيد آگاه و داناست هر يكى را جزا بدهد بر وفق آنچه كرده بود . [ سوره النساء ( 4 ) : آيه 136 ] يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْكِتابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلى رَسُولِهِ وَ الْكِتابِ الَّذِي أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعِيداً ( 136 ) اى آنها « 2 » كه ايمان آوردهايد به زبان ، ايمان آوريد بدل ، خطابست با منافقان « 3 » يا اى
--> ( 1 ) - « هوى » يعنى خواهش نفس . ( 2 ) - كذا صريحا در نسخهء قديمى و در چند نسخهء « اى كسانى كه » و در چند نسخهء ديگر : « اى آن كسانى كه » و در تفسير ابو الفتوح : « اى آنان كه » . ( 3 ) - نص عبارت ابو الفتوح ( ره ) در تفسير اين آيه اين است ( ج 2 چاپ اول ص 60 ؛ س 10 ) : « حق تعالى گفت : اى آنان كه ايمان آوردهء ايمان آرى ، در آنكه مؤمن را امر بايمان كرد چند قول گفتند . يكى آنكه يا ايها الذين اظهروا الايمان بالسنتهم آمنوا بقلوبكم ، اى آنان كه اظهار ايمان كردهايد بزبانتان اعتقاد ايمان كنيد بدلهايتان ، بر اين قول لفظ اول مجاز باشد و لفظ دوم حقيقت و خطاب در آيت خاص با منافقان باشد و اين قول معتمد است و بيشتر مفسران بر ايناند . قولى ديگر آنست يا ايها الذين آمنوا ، خطاب است با مؤمنان و لفظ حقيقت است ( آمنوا ) اى استقيموا على الايمان ، بر ايمان استقامت كنى و بمانى و اين لفظ دوم كه صيغهء امر دارد مجاز بود و معنى آنست كه استدامت كنى بر ايمان بتجديد او حالا بعد حال ، براى آنكه ايمان از باب معارف و علوم باشد و آن لا يبقى بود تجديد بايد كردن حالا بعد حال ؛ و اين قول زجاج است و جبائى و بلخى و اين نيز وجهى قريب است . وجه سيوم محمد بن جرير گفت : خطاب باهل كتاب است يعنى اى آنان كه بخداى و بموسى ايمان دارى بمحمد ايمان آرى و اين وجه هم محتمل است الا آنكه ايمان در هر دو جايگاه آنكه خبر است و آنكه امر است مجاز باشد براى آنكه ايمان عبارتى است از مجموع علومى كه تا مجتمع نشود ايمانش نخوانند و اين جارى مجراى عقل باشد در اين باب ، پس ايمان بخداى و پيغمبران پيشين ايمان نباشد بىايمان برسول ما ؛ و ايمان برسول ما ايمان نباشد بىايمان بخداى و پيغمبران ؛ و هر يكى از آن اعتقاد باشد و علم و معرفت باشد و ايمان نباشد الا آنكه مجموع شود ( و الكتاب الذى نزل على رسوله ) و آن كتاب كه برسول خود فرو فرستاد و آن قرآن است ( و الكتاب الذى انزل من قبل ) و آن كتاب كه پيش از آن فرو فرستاد يعنى توراة و انجيل و كتب اوائل و جملهء قراء بر فعل مستقيم خواندند نزل و انزل چنان كه فعل مسند باشد با قديم جل جلاله و ابن كثير و ابو عمرو و كسائى نزل و انزل خواندند بر فعل ما لم يسم فاعله ، و بر قول آنكس كه گفت : آيت خطاب با اهل كتاب است فايدهء امر بايمان بكتب متقدم آن باشد كه : ايشان اگر چه بتوراة و انجيل ايمان داشتند اما بآياتى كه در آن ذكر رسول عليه السلام بود و نعت و صفت و نبوت او كافر بودند و جحود ميكردند ايمان به آن آيات خواست و اين هم مجاز باشد اعنى ايمان ايشان ببعضى از توراة و انجيل و كفر ببعضى ؛ از آن وجه كه بيان كرديم . و قول دگر آن است كه : اين آيت خطاب است با جهودان كه بتوراة ايمان داشتند و بانجيل و به قرآن ايمان نداشتند خداى تعالى ايشان را امر كرد به آنكه به قرآن ايمان آرند و هو الكتاب الذى انزل على محمد ، و بانجيل ايمان آرند و هو الكتاب الذى انزل من قبل ، آنگه تهديد كرد كافران را كه بخداى تعالى و بكتابهاى او و پيغمبران او و فرشتگان او ايمان ندارند و باز نمود كه هر كه به اينها كافر باشد او ذاهب باشد از ره راست و ره نجات ذهابى دور ، و اين آيت اگرچه متوجه است بآنانكه ببعضى از اين چيزها ايمان دارند غرض از او آنست تا معلوم شود كه ايمان بجمله بىايمان بمحمد ( ع ) نافع نباشد و ايمان نباشد » .